أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
369
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
صفاتى خواجه سيف الدّين مظفّر بيتكچى به استسعاد شرف پابوس معزّز گشته قضيهء سارى و آنچه در مازندران طارى گشته بود به موقف عرض رسانيد . مضمون قضايا آنكه ، بعد از فوت آقا رستم عاليجاه سيادتپناه امير نظام الدّين عبد الكريم كه نزد اكابر نسّابه [ 472 ] شجره نسبش بنيان رفيعانساب را به راستى كتابهاى است و ابا عن جد والى و حاكم آن ديار است در مقام آن است كه الگاى آقا رستم ضميمهء ساير متصرّفات او گردد و ولد آقا رستم محمد چون به اقدام اطاعت رو به درگاه عالمپناه آورده دارد كه ولايت موروث به قاعدهء پدر در تصرّف او باشد بههرحال به پابوس حضرت شاه با جاه و جلال مشرّف گشته ، بعد از عرض پيشكشهاى لايق و چند روز توقّف در اردو بر آن قرار يافت كه از مال و متوجّهات گذشته ، سنوات مبلغ سى هزار تومان تبريزى به محصّلى عالىجناب سيف الانامى جواب گويند و الگاى هريك به دستور قديم وارث مستقيم در تصرّف ايشان باشد . و چون سير شبانهروزى به بلدهء قم منتهى گرديد ، از جانب قنسو حاكم مصر و سلطان بايزيد والى روم ايلچيان جهت تهنيت فتح خراسان به قم آمده هدايا عرضه داشتند . و بعد از چند روز جواب مكاتبات مزيّن به لطايف عبارات و ظرايف استعارات گرفته با حصول مرام عزم مقام خود كردند . در اين ايّام كه حضرت اعلى را در قشلاق قم درياى عيش شبانهروزى در تلاطم بود و هر روز شست دولت از آن دريا ماهى آرزو مىربود ، خيال شكار صحارى و برارى آن وادى در ضمير مهر آثارى گشته ، امراى تواچى و آوجى به آشيان معركهء صيدافكنى را به تعيين مردم قومورقا و راندن وحشيان بىعدّو احصاء فرمود . و قبل از اين حوالى [ 473 ] و حواشى بلدهء قم از سبل و طرق جهت همين مصلحت قرق بوده از آمد و شد رعايا و برايا مانند وادى غير ذىزرع خالى و معطّل بود و در آن نواحى از جنس جنبنده غير از وحوش چيزى در نظر نمىنمود . و چون رانندگان جانوران شكارى قم يكديگر را به نداى « قُمْ فَأَنْذِرْ » « 1 » مخبر گرديدند و صيت الحذر الحذر در مسامع وحشيان دميدند ، جانوران خود را به حوالى شهر بند قم كشيدند . شاه شيرشكار كه كمين صيدش پلنگ اين نيلگونحصار بود ، به كشيدن جلو
--> ( 1 ) . مدّثر ( 74 ) آيهء 2 . « برخيز و بيم ده » .